مرتضى راوندى

497

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىآورد . . . مهم عمق خيال و ژرفاى انديشه است و الا تخيلهاى ديوانه سرانه و مبهم بافيهاى عبث ارجى در بازار هنر ندارد . 4 . آهنگ : اگر آهنگ نباشد شعر ، شعر نيست . خويشاوندى شعر با موسيقى ، در آهنگين بودن كلام شاعرانه است ، باكى نيست كه اين آهنگ با طنين مسمّطات همراه باشد ، يا از راه موزونى اجزاء به دست آيد ، به هر صورت شعر ، كژ آهنگى يا بىآهنگى را برنمىتابد . هر سبكى كه اين چهار عنصر را با خود دارد ، خوبست . گفتهء ولتر را تكرار كنيم : « همهء سبكها خوبست ، به جز سبك كسالت‌آور . » شاعر بايد داراى سه صفت ناگزير باشد . شاعر بايد نگرنده ، انديشنده و كوشنده باشد : 1 . نگرنده : شاعر بايد به تماشاى وجود برود و با ديدگانى كنجكاو ، مشتاق در اين جهان رنگارنگ بنگرد ؛ و دريابد كه در هر پديدهء ساحر طبيعت و زندگى ، چه اعجازى نهفته است ! بايد توانست ديد ، بايد توانست نگريست . . . آرى نگرش شاعر ، گاه بىچشم سر ، در جهان ، زيبائيها ، رازها ، پيوندها ، داستانها و حكمتها مىبيند ، براى اين كار بايد با چنتاى طلب بر دوش ، در اين جاده‌هاى پيچاپيچ وجود به سير پرداخت و در هر قطره باران ، پچپچهء برگ ، تابش ستاره ، بدرود شب ، پويهء روستايى ، گرد راه ، بام خم شده ، ديوار تنها ، پنجرهء روشن . . . سرّى ، رازى و پيامى ديد ، بايد به سوى مردم شد و در مكتب رنج و كار و كوشش و آفرينش و نبرد آنها نكته‌ها آموخت و جلوه‌ها ديد . 2 . انديشه : نگريسته‌ها را بايد سنجيد و واسنجيد و به انديشه بدل ساخت . به انديشه‌اى بزرگ و سازنده ، شورانگيز ، روشن و پيشرو ؛ براى آنكه شاعر بينديشد ، بايد داراى جهان‌بينى و منطقى باشد ، ما وارثان فرهنگ ايرانى و بشرى بسيار سرشار و بغرنجى هستيم و در اين جهان ، سخن نو با جذبه گفتن ، كاربازى نيست ، مايه اوليهء استعداد ، شرط لازم است نه كافى ، با استعداد تنها بدون آموزش به جايى نمىتوان رسيد ، كار فرهنگ كار ادامه كارى است ، كار وراثت است ، نمىتوان گفت من در بهشت شعر آدم صفى هستم و همه‌چيز از من آغاز مىشود . بهرهء خود را از اين مرده ريگ زرين بايد برداشت ، انديشيده بودن در كلام آسان و در عمل دشوار است . 3 . كوشنده : و شاعر بايد سخت‌گير و سختكوش باشد ، شاعر امروز جوكى ، تنبل و قلندر جلمبر نيست كه بخواهد در خلسه‌هاى ناخوش و خوابهاى خرفت و خيالات لخت ، در كنج خانه يا ميخانه ، جهان شعر را چون جن‌گيران سلف « تسخير كند » بايد خواند و خواند و خواند ، بايد نوشت و ديد ، بايد گوش به نواى مردم داد ، گوش به بانگ انتقاد ،